داشتم به ترس فکر میکردم ... هیچوقت نترسیدم
هیچوقت از هیچی نترسیدم
از تنها شدن، از قضاوت شدن، از ضربه خوردن، از کارای عجیب غریب، از ریسک کردن، از پشیمونی، از پذیرفتن تبعات سنگین تجربه های احمقانه
ولی همیشع تو اعماق وجودم یه مَن با قیافه پوکر داشت متعجب نگام میکرد و پشماش ریخته بود ک چطور ممکنه؟!
شایدم کار درستو من میکنم و ادما زیادی سخت میگیرن... چیزی برای ترس وجود نداره
البته "تا وقتی که چاره ای جز زنده موندن نداشته باشی" اونوقته که داستان یکم ترسناک میشه.
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور