خرید بک لینک

درباره سایت

152

آخرین مطالب

امکانات وب

عا مدت خیلی زیادی بود ک نیومده بودم اینجا و ننوشته بودم

نمیدونم چرا الان دلم خواست احساسات درونیمو فقط یجایی ثبت کنم ...

خب نمیتونم بگم غمگینم یا خوشحال

یه حالتِ بی حالتی شاید ... فک کنم ادم ضعیفیم و خیلی زود به ادما وابسته میشم البته برخلاف چیزی که از بیرون به نظر میام

دلم میخواد فقط واسه خودم داشته باشمش و نزدیک تر بشم بهش ولی نیدونم اینجوری خراب میشه همچی و از طرفی وقتی فاصله زیاده اذیت میشم

شاید اصن الان این چیزی نیست ک دارم بهش فکر میکنم :/

واقعا نمیدونم چمه انگار به یه چیزی شدیدا احتیاج دارم ولی نمیدونم اون چیه

خوشحالم از اینکه روابطمو با ادما کمتر کردم . ادمایی ک لزونی نداشت اصن بینشون باشم هرچند تجربه بود دیگه به هرحال

هر لحظه این زندگی تجربس اگه اینو همیشه یادم باشه کمتر درد میکشم

دلم میخواس میتونستم همه ادمارو از زندگیم حذف کنم ولی خب میدونم که الان و با این شرایط واقعا امکانش نیست ... امکانش فقط وقتی هست که یه کلبه چوبی وسط ی جنگل بزرگ واس خودم داشته باشم :(

ک اگه اونم داشتم مطمئنم دلم میخواس با دو نفر دیگه شریکش بشم :/

پووووف بضی ادمام ک کلن حالمو بهم میزنن ولی خب چ میشه کرد باید تحمل کرد

و شرایط سخت ... هرچی بزرگ تر میشم سخت تر میشه اصن انتظار اینو نداشتم و فکرشم نمیکردم ولی خب باید خودمونو با قوانین جنگل وفق بدیم دیگه مگه نه؟

و بلاه بلاه بلاه

برچسب: نویسنده: یوسف حسینی‌پور تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 4:56

صفحه بندی