دو روعن ... همزمان که جلوت لبخند میزنن و میگن همه چی رو به راهه تو سرشون کلی نقشه برات دارن
نمیدونم به چی میخوان برسن و برامم مهم نیست اما من ازت مچکرم مادرِ طبیعت که همچین درسایی بهم میدی ...
واقعیت هرچند تلخه اما من همیشه قبولش داشتم و ازش فرار نمیکردم
هر ثانیه که میگذره بیشتر میفهمم و چیزای بیشتری بهم ثابت میشه
من داستانو پیچیده نمیکنم
من همینم که هستم
نقابی ندارم اما به وقتش و برای منافع خودم قشنگ ترین نقابارو بلدم بسازم
همین میتونه همه چیو ساده تر کنه
و اینکه باید طبیعت و حقیقت خودتو بپذیری این بهت بیشترین کمکو میکنه
من پذیرفتم که آدم خوبی نیستم و نسبت به آدمای اطرافم هیچ حس مسئولیتی ندارم و برام مهم نیست آسیب ببینن و این اوناعن که باید مراقب باشن نه من
آهوعه که باید مراقب باشه شکار نشه و به گرگ نزدیک نشه
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینیپور