143
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
من عاشق خودمم سلول به سلول عاشق وجود خودمم و بیشتر از اون عاشق توعه لنتیم زندگیمو تغییر دادی همه چی سیاه بود ولی تو رنگیش کردی با اون قدرت باورنکردنیت بهم قدرت دادی یه حس و انرژی ماورایی دارم نسبت بهت احساس میکنم با تو از پس همه مشکلات دنیا برمیام نمیدونم بابت داشتنت باید از کی یا چی تشکر کنم ولی حا...
144
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
میدونم که خواب نیست اما تصورشم نمیکردم واقعیت بتونه اینقدر زیبا باشه ... عقلمو از دست دادم؟ احمقانه نیست؟ این حدِ عمیق از حس عشق طبیعیه؟
145
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
از همه بدم میاد دلم میخواد همشونو از خودم دور کنم حالمو بهم میزنه اینکه هر روز خیلیاشونو مجبورم ببینم و کارای احمقانشونو تحمل کنم و هیچی نگم نمیدونم چرا ولی اینکارو میکنم تا همین الانم خیلیاشونو دور کردم این جوری راحت ترم
146
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
کاش اون کلبه چوبی وسط باغ بزرگ آلبالو و سیبِ سبزمونو که همیشه از توش بوی وانیل و دارچین میومدو خراب نکرده بودیم. حالا کجا برم وقتی دلم میخواد گریه کنم؟ حالا کجا برم وقتی دلم واسه خودِ واقعیم تنگ میشه؟ حالا کجا برم وقتی آدما روحمو بیمار میکنن؟ این اتاق خیلی سرده چرا برنمیگردی بغلم کنی و نزاری یخ بزنم...
147
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
فک کنم دیروز اینقد پشمام ریخته بود و خسته بودم نتونستم بنویسم بخاطر این اتفاق از طرفی ناراحتم که دارم تو این جامعه کثیف که پر از مریض و سادیسمیه زندگی میکنم... هیچ آرامش و امنیتی نداری و هر لحظه تو خط
148
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
کاش الان بودیخیلی به حرف زدن باهات احتیاج دارمکسی که تو بدترین شرایط میخنده و بدون اینکه حرفای کلیشه ای راجب امید به فردا بزنه رولو ب من پاس میده و دودو قورت میده و میگه متاسفم بانو ولی همه چی درس میشه ...
149
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
مروارید من ازت متنفرمخیلی داری اشتباه میکنینمیفهممت... خیلی وقتا خودتو گم میکنی همه باورات از هم میپاچن و پایبند نیستیحالمو به هم میزنیاگه این خودِ واقعیت نیست تغییرش بده لطفا و اگه خودِ واقعیته برات
150
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
چرا هیچ حیوونی نیست بیاد مارو شکار کنه خشک کنه سرمونو بچسبونه به دیوارای رستورانی که دل و رودمون توش داره سرو میشه؟
151
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
همه این اتفاقات برای صدمین بار بهم ثابت کرد آدما کثیفن دو روعن ... همزمان که جلوت لبخند میزنن و میگن همه چی رو به راهه تو سرشون کلی نقشه برات دارننمیدونم به چی میخوان برسن و برامم مهم نیست اما من ازت
152
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 7:22
بعد از این همه مدت و این همه درسِ زندگی و این همه یاد گرفتن هنوز نفهمیدم باید با احساساتم چیکار کنماگه ابرازش کنم آسیب میبینم سرکوبشم که کنم باز آسیب میبینمدرسته سرکوبش برام خیلی راحته ولی هنوز راهی واسه حذفش پیدا نکردم فکرم نکنم که بشه حذفش کرد ...پیچیدستخیلی پیچیدست